سفارش تبلیغ
صبا
بخشنده باش نه با تبذیر و اندازه نگهدار و بر خود سخت مگیر . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
حجاب و عفاف ، عاشورا ، مجلس شورای اسلامی ، رئیس جمهور ، دموکراسی ، امام حسین علیه السلام ، شرح غزلیات حافظ ، شهوترانی ، صوفیه ، ضعف ایمان ، ظلم و ستم ، ظهور ، مردم سالاری دینی ، مشکلات اقتصادی ، معصومین علیهم السلام ، موسیقی ، میرزا جوادآقا طهرانی ، نرخ کالاها ، نگاه ، نگاه شهوت آلود ، عرفان کاذب ، عقد موقت ، علماء شیعه ، علی اکبر ، غضنفر ، کسب حرام ، کسب حرام و کمرنگ شدن ارزشهای دینی و اخلاقی ، لقمه حرام ، امام رضا علیه السلام ، امام زمان عجل الله فرجه ، امامان شیعه ، برکت عمر ، بهشت ، بی غیرتی ، تمدن ، توجه به معاد ، توصیه پیامبر صلی اله علیه و آله به کمک برای تامین جهیزیه و سایر ، تولدم ، جهیزیه ، آب ، ابراهیم ، ابوالفضل علیه السلام ، ابوعبیده جراح ، احمدی نژاد ، استخدام زنان ، اسلام رفاقتی ، اسماعیل ، اصرار لاریجانی بر بازگشت دولت به ریل قانون ، دموکراسی غربی ، دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند ، دین سالاری مردمی ، رسالت رسانه ای ، زن در خانقاه‏ ، سؤال از رئیس جمهور ، سخن گفتن ، سکوت ، شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای ، حجاب و عفاف در خانه و خانواده ، حرامخوران عاشورایی ، حضرت زینب سلام الله علیها ، حضرت علی علیه السلام ، حکومت اسلامی ، حورالعین ، حیا ، خانقاه ، دختر ، دکتر لاریجانی ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :38
بازدید دیروز :46
کل بازدید :198091
تعداد کل یاداشته ها : 144
97/8/27
4:1 ع
موسیقی

خدایا! چقدر فقیرم! فقری که از ذره ذره درونم می جوشه دلمو آتش میزنه و حسرتی وصف ناپذیر وقتی که نگاه به بی ثمری درخت که نه! خار وجودم می کنم.

شکرت که با فقرم آینه غنای خودت شدی. بیخود نیست تا میگم انت الغنی بی اختیار میگم انا الفقیر.

آتش وجودم خاکسترم می کنه. ببار ای سحاب رحمت.

دستم تهی است.

خدایا منو با خودم تنها نذار.

از ویرانی وجودم خارجم کن.

وحشت زده ام!

ای عامر!

 


  
  

بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی چیزها رو نمی‌فهم یعنی یا من خیلی نادونم یا ظرف زمین و زمان خیلی تنگه که برخی حکمتها توش بگنجه! خب از منه که وظیفمو انجام بدم اگه جایی احساس خطر کنم اعلام کنم ولو به قیمت آبروی خودم تموم بشه.
وانگهی از اول با رفتنش به ... مخالف بودم
بعضی افراد رو هم اگر چه من معرفی کردم اما اونقدر مصلحت برام مهم بود که حتی فتّه کسی رو که خودم معرفی کردم بریزم روی آب...
تا الآن که شواهد نشون میده پیش‌بینی‌های اون سید اصفهانی درست بوده ... بعدشو هم نمی‌دونم یا بداء حاصل میشه یا من غرق توهم میشم یا شایدم راست دربیاد ...
توی این چند ساله جدی‌ترین چیزی که از خدا خواستم همین دیشب بود .. یعنی دوس ندارم توی این دنیا هی معادله حل کنم و آخرشم مثل یه کلاف سردرگم همه سرنخا در هم تنیده بشن ...
شرح حافظو شروع کردم اما رغبتی به اتمامش ندارم .. بنیاد بحار و ... هم همه ارزونی از ما لایقترون ...
اینو نوشتم چون اولا جایی برای گفتن این حرفا نداشتم باشد که اطرافیانم بعدا بخونن و اگه دعام مستجاب شد بفهمن مردنم حاصل دعای خودم بوده نه گناهی و نه قطع رحمی و نه... 


90/7/20::: 7:56 ص
نظر()
  
  

از یه استقراء کوچک شخصی که در طی چند سال حاصل شده فهمیدم : بین حیا و مُدُنیت ارتباط تنگاتنگ وجود دارد.


90/5/5::: 12:45 ع
نظر()
  

 افسوس که اجلم رعنای مرگ را در چنگال خویش به بند کشیده جز این بود می دیدی چه هم آغوشی هایی داشتیم.

پ.ن: خطبه عقدمان را روز میلادم خوانده اند.


  
  

این روزها اگر مردم منو در قبرستون مسلمونها دفن نکنید میترسم موقع متلاشی شدن اعضاء و جوارحم خون دلم به حدی قبرمو پر کنه که تراوشش به قبر مسلمون بغلی برسه

گناه داره بدبخت قبرش به خون دلم منجّس بشه!


90/4/1::: 12:43 ع
نظر()
  
  

لازم نیست دست و پامو ببندید ... هنگام ذبح شدن، حتی نای دست و پا زدن هم ندارم!


90/4/1::: 11:47 ص
نظر()
  
  

ناگهان پرده برانداخته‏ای یعنی چه / مست از خانه برون تاخته‏ای یعنی چه‏ ** شاه خوبانی و منظور گدایان شده‏ای / قدر این مرتبه نشناخته‏ای یعنی چه‏ ** زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب / این چنین با همه در ساخته‏ای یعنی چه‏ ** نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی / بازم از پای در انداخته‏ای یعنی چه‏ ** سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان / وز میان تیغ به ما آخته‏ای یعنی چه‏ ** هر کس از مهره مهر تو بنقشی مشغول / عاقبت با همه کج باخته‏ای یعنی چه ** حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار / خانه از غیر نپرداخته‏ای یعنی چه‏

 

و ما امرنا الا کلمح البصر اراده ما کمتر از پلک زدنی واقع میشود و این اراده را در خلقت تعبیر نموده است که اراده همان فعلیت است لیکن چه فعلیتی که ناگاه بر دل عاشق فرود می آید و پرده بر می اندازد که عاشق بیچاره را از غفلت نیستی بیدار می نماید و تا او را با تلنگر هستی بیدار میسازد با صد جلوه دلربا عشوه فروشی میکند تا عاشق کور از همه چیز با صد دیده بینایی کوری به کار خویش او را تماشا نماید و باز مگر بیرون تاختن مست در کوچه ای که دیوار آن زبور مستی میخواند جز نوای سرشکنی رقمی دیگر خواهد داشت؟! .. مستی که چون میخواهد محبت خویش بنمایاند کوزه عاشق میشکند و سرش به سنگ فراق میساید و باز با این همه این رقص مستی در کوچه هستی جز تلاطم نظاره گران و صد دل عاشق حرکات این مست بیرون تاخته شدن ارمغانی دیگر نخواهد داشت؟!
اما این پرده چیست؟ و آن خانه کجاست؟

 

پرده همان وحدانیت ذات اوست که هزار هزار رادع ظلمانی و هزار هزار حجاب نورانی دارد و اگر سابقه لطف ازل نبود این پرده نشین مکرم روح افزای رند بازاری نمیشد و خانه همان گنج نهان است که انی کنت کنزا خفیا و برون تاختن برآوردن عاشق  و برون تاختن همان نمایاندن که فاحببت ان اعرف 

 

اما این کوچه پر از رقص مستی چیست؟
 چون صبح وصال قیامت برآید و ذات معشوق قیام به دلبری بی حد وحصر کند به عاشقان شوریده که همان متفهمان قرآنند گویند اقرا و ارق بخوان و پیش برو آری کوچه طربخانه همان قرآن اوست که یار در آن بیرون تاخته و هر مقدار که در این کوچه بینهایت راه پیموده باشی به او نزدیکتر گردی و بلکه دارالبلای دنیا که کوچه خمخانه اوست نیز جلوه ای از ظهور آفاقی همان کوچه پر از سر مستی است یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید .. خلق گدایانند و او حمید ستوده که شاه خوبان است و وای از این همه لطف که به مهر من دیوانه را رخصت عشق ورزی داده است
و باز تلویحا گذری به ملائک عقل مدار می کند و آن اعتراض که خود را ای منزه بی همتا همنشین رند بازاری و دیوانه میخانه نشین کرده ای ؟!! و ...
باد صبا ( در این غزل البته ) نفحه وجود است لیکن زلف نماد کثرت است و درازی طریق وصال که عاشق دلخسته را اسیر قبض می کند و رقیب همان عروس هزار چهره دنیا و جنود شیطانی و جهل است که اذن زلت و لغزش انسان را داد و او را آواره غربتکده دنیا ساخت و چه خوب انسان را به آیه 38 بقره میبرد
 لیکن باز مگر تو خود اول نگفتی که با من همنشین باشید و به زیور علم الاسما مفتخرم ساختی پس این فرمان رقیب و هجرت چیست و آیا نه اینکه من این برگ گل خوشرنگ باید قرین ناله های زار کنم جلوه جمال تو را بینم یا خوف فائز نگشتن را در دل بپرورم و همین سوز و گداز را اضطرار رسانده بلکه سر مهر آیی و با وجه وصل تو قرارم بخشی
سخنی که سراسر لطف باشد از آن دهان یاقوت گهرِ زاده از آب لطف خارج شود که به خونخواری هزار عاشق همت کرده و باز آن آب لطف آب حیاتشان بخشد لیکن آن جلوه که در قامت هستی کرده هزار راز از ان میان بی نقص بازگوید و من خسته دل حیران میان این دو که جمع این دو ضد چگونه سازم آب حیاتش را دلخوش باشم یا تیغ میان که همه را از میان برداشته غیرتش جز خود را یارای دیدن نیست
و سرانجام آندم که خویش را نزدیک میبینم دور می یابم و چون دور یابم نزدیک بینم و با دستی خالی ثروتی بیشمار و با ثروتی بیشمار همچنان تهیدستم که برون ز حد پرواز منی
و این همه نیست مگر از وجود ناقص من و اشتغال به مراتب نفس ور نه آندم که من نباشم حیرت و قبض و بسط راهی ندارد و باز این نیست مگر از شرک لحاظ داشتن خویش و نپرداختن خانه از غیر و عدم اختصاص به یار.

89/7/11::: 11:0 ص
نظر()
  

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند / گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ** ساکنان حرم سر و عفاف ملکوت / با من راه نشین ساغر مستانه زدند 

 

حافظ

ملائک در این غزل کنایه از عقل مدارانی است که با سجده بر پیر میکده طریق عشق آموختند و ندای انی اعلم مالا تعلمون را با نوای عشق متفهم گردیدند. -

 

آری در میخانه اگر بر عارف وارسته باز است شب و روز لیکن بر ملک وامانده در دام عقل بسته است و با اذن انی اعلم باید طریق عشق بیاموزند و دست در خمیر عشق آرند تا بلکه آدم راه نشین نام ساقی را به آنها آموخته از جام تهی نحن نقدسک و لباس انانیت خارجشان سازد.

 

در واقع در منطق حافظ میخانه کنایه از بلاکده دنیا و طی طریق به سوی یار است و صد البته جز آن عقل برگشته مخمور عشق، دیگری را یارای به دوش کشیدن بار امانت نیست بلکه آن بلبل که پیوسته هم نشین گل باشد زیبایی عشق گل و شیرینی در غم یار چونان پروانه سوختن را نمی فهمد که « آتش آن است که در خرمن پروانه زدند » و بلبل لاف زن را با خرمن سوخته در قربانگاه چکار؟!

 

و از همین روست که به بهشت فروشی فخر میکند و برهنگی عشق را از دلق مرصع سالوس زیبنده تر دیده اینسان بر سنت پدر ابوالبشر مفاخره می نماید که « نه من از جامه تقوا بدر افتادم و بس / پدرم داد بهشت ابد از دست بهشت »
بنابراین بر خلاف آنچه که شاعری شیرین سخن گفته که « در میخانه که باز است چرا حافظ گفت دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند » گر چه در میخانه بر آدم راه نشین گشوده است لیکن بر ملک مصطبه نشین عقل بسته است و شامگاهی با نسیم فلما أنبئهم بأسمائهم باید تا از حرم عفاف ملکوت خارج شوند و بی پروائی پیشه ساخته با من راه نشین ساغر مستانه زنند.

89/6/5::: 12:0 ع
نظر()
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ یکی از کاربران اینجا یه فید زده بودن و نوشته بودن که 290.000 تومان پول ادکلن دادن و مستمسکشون هم همون روایت معروف بود که: "پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیشترین مورد خرجشون عطر بوده" در پاسخ به این کاربر بسیار محترم و شریف باید بگم که معمولا مذهبیها مفهوم برخی از روایات رو خوب درک نمی کنند و بدون توجه به قرائن بهش استناد می کنند
+ آقا من کم سوادم ولی حرف من کم سواد اینه چرا عزت ملی رو می فروشید؟ مگه نه اینکه اجانب تحقیرمون میکنن که به خاطر تحریمها و زور گفتن اونا سر تسلیم فرود آوردیم تا جایی که حتی سبد کالا را هم ناشی از ذلت ایران و شکستش در برابر تحریمها میدونن!
+ ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
+ یاد پیامرسانی های پارسی بلاگی قدیمی مخصوصا آقای *محمد فیاضی* بخیر هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
+ از یزد خوشم میاد چند دوست یزدی دارم و همشون خوش ذوقن و البته متاسفانه کمی سختگیر ... مردیم از بس یزدی خنگ ندیدیم :)
+ عزت ملی در توافق هسته ای ژنو خدشه دار و رجز خوانی ها و کرکری خوانی های آمریکا و اسرائیل بیشتر شده مخصوصا اینکه اسرائیل مدعیست چون زور بالای سر ایرانیها بوده به علامت تسلیم پای میز مذاکره نشستند. منتظریم ببینیم تیم دیپلماسی ایران چه تدبیری برای بی اثر کردن این رجزخوانی ها دارند!
+ این روزها در پی فرمان مقام معظم رهبری برخی رسانه ها سعی در تشویق والدین برای افزایش نسل دارند.البته اصل این ساست کار درستی است و اصولا برنامه کنترل جمعیت کشورهای مسلمان از نقشه های شوم استکبار بوده است.به عقیدهما ایران مشکلی برای اداره یک کشور پر جمعیت ندارد اما در عین حال باید برنامه ای جامع نیز برای عدالت اجتماعی تو توزیع عادلانهامکانات و فرصتها تدوین شود
+ این وبلاگ را بخوانید
+ البته دولت پیشین دولت دروغگویان و منافقان شاید باشد اما دولت کنونی نیز فقط شیوه دروغپردازی را عوض کرده است
+ آقازاده های ترکیه ای اختلاس میکنند و پدراشون مجبور به استعفا میشن برخی از آقازاده های ایرانی بر خوان بیت المال چمبره میزنن اما ...