<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://rajavabim.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">يك نكته از هزاران</title>
	<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Sat, 19 May 2012 08:14:45 GMT</updated>
	<author><name>احمد ناظمي</name></author>

	<openSearch:totalResults>10</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>10</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/136/%d8%a2%d9%8a%d8%a7+%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af+%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d8%aa%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%ad%d9%8a+%d9%88+%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d9%8a+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f!/</id>
<updated>Fri, 16 Mar 2012 11:57:00 GMT</updated>
<title type="text">آيا مسجد مکاني تفريحي و سياحتي است؟!</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://nazemi2012.persiangig.com/image/ab6913239352131.jpg&quot; alt=&quot;مسجد&quot; width=&quot;290&quot; height=&quot;370&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسجد در اسلام احکام خاصي دارد . همه اين احکام نشان از جايگاه بالاي آن به عنوان کانون توجه به خداوند و بندگي است. از جمله احکام مسجد مي توان به اين امور اشاره کرد:&lt;br /&gt;1. مستحب است انسان نمازهاي واجبش را در مسجد بخواند در رواياتي تاکيد شده است که نماز همسايه مسجد فقط در مسجد پذيرفته است و کسي نمي تواند بدون عذر موجه و از روي بي توجه به مسجد نماز واجبش را در خانه بخواند مگر زن که براي اينکه از ميزان حضورش در بين مردان نامحرم کاسته شود از حکم استحباب مؤکد نماز در مسجد معاف شده است.&lt;br /&gt;2. زن و مرد جنب و زن حائض نمي توانند در مسجد حاضر شوند&lt;br /&gt;3. آوردن ديوانه و بچه اي که ممکن است مسجد را نجس کند به داخل&amp;nbsp;آنجا مکروه است&lt;br /&gt;4. نجس کردن مسجد حرام است.&lt;br /&gt;5. در صورت&amp;nbsp;رؤيت نجاست در مسجد&amp;nbsp;ازاله نجاست و تطهير مسجد واجب است و هر فردي که متوجه نجاست شد خواه در آن مسجد سمتي داشته باشد و خواه نداشته باشد بايد براي تطهير آن مکان تلاش نمايد و در صورت سهل انگاري همه کساني که از وجود نجاست در مسجد مطلعند معصيت کرده اند.&lt;br /&gt;6. مسجد هميشه مسجد است&amp;nbsp;و در هيچ صورتي نمي توان کاربري آنجا تغيير داد. همه وسايلي که متعلق به مسجد است فقط بايد براي آن مکان مورد استفاده قرار گيرند. حتي اگر ساختمان مسجد به حدي فرسوده شود که قابل استفاده نباشد باز هم نمي توان از زمين آن براي ساخت مکان ديگري استفاده کرد. همچنين هر يک از وسايل مسجد که خراب شوند کسي که آنها را خراب کرده بايد دوباره تهيه کرده و به مسجد بازگرداند.&lt;br /&gt;و ...&lt;br /&gt;اما متاسفانه مي بينيم که در اغلب موارد اين احکام ناديده گرفته مي شوند. به عنوان مثال&amp;nbsp;هنگامي که در مسجد مجلس ترحيمي براي يکي از مردگان برگزار مي شود -(متاسفانه در جامعه ما به اشتباه مسجد را محل برگزاري مجلس يادبود مردگان کرده اند تا آنجا که برخي مسجد را مکاني براي&amp;nbsp;يادبود مرده مي دانند) - هنگام برگزاري مجلس يادبود و ترحيم&amp;nbsp;براي مردگان برخي از بانوان در حال عادت ماهانه وارد مسجد مي شوند. يا هنگامي که برخي از مساجد پايگاهي براي رأي دادن يا آموزش بهاشت و امثال آن قرار مي گيرند بايد توجه داشته باشيم که بانواني که عادت ماهانه دارند يا آقايني که جُنُب هستند نمي توانند در مسجد حاضر شوند.&lt;br /&gt;همچنين برخي از شهرها نظير اصفهان و يزد که از اماکن زيباي تاريخي برخوردار هستند متاسفانه از مسجد به عنوان صنعت توريسم استفاده مي کنند و بازديدکنندگان مختلف را فارغ از اينکه چه ديني دارند و از چه شرايطي برخوردار هستند را به درون مسجد هدايت مي کنند اولا مسئولان بايد توجه کنند که مسجد مکاني براي عبادت است نه مکاني براي توريسم و جذب مسافران جهانگرد و ايرانگرد و البته که تغيير کاربري مسجد حرام است. علاوه بر اين ورود کفاري که نجس هستند به داخل مسجد&amp;nbsp;ممنوع است. همچنين مسافرانگرامي بايد توجه کنند که علاوه بر اينکه&amp;nbsp;مسجد مکاني سياحتي و تفريحي نيست&amp;nbsp;بانواني که عادت ماهانه دارند و آقايان و بانوان جنب نمي توانند وارد مسجد شوند.&lt;br /&gt;اميد که مسئولان محترم شأن و جايگاه والاي مسجد را حفظ کرده و به آن به چشم مکاني سياحتي و تفريحي ننگرند و همکيشان گرامي نيز اجکام مسجد را رعايت کنند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/136/%d8%a2%d9%8a%d8%a7+%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af+%d9%85%da%a9%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d8%aa%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%ad%d9%8a+%d9%88+%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d9%8a+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f!/" title="آيا مسجد مکاني تفريحي و سياحتي است؟!" type="text/html" />
<author><name>احمد ناظمي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/134/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%84%d8%b7%d9%87+%d8%a2%d9%82%d8%a7%d9%8a+%d8%b1%d8%a6%d9%8a%d8%b3+%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1/</id>
<updated>Wed, 14 Mar 2012 21:52:00 GMT</updated>
<title type="text">مغالطه آقاي رئيس جمهور</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://nazemi2012.persiangig.com/image/85216_234.jpg&quot; alt=&quot;مغالطه آقاي رئيس جمهور&quot; width=&quot;350&quot; height=&quot;535&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;قبلا هم گفته ام که جناب آقاي دکتر احمدي نژاد رئيس جمهور ماست و اتفاقا حقير هم از خيل کثير رأي دهندگان به ايشان در سال 88&amp;nbsp;هستم. هر گز هم از رأيي که به ايشان داده ام پشيمان نيستم چون معتقدم در آن زمان بهترين انتخاب را انجام داده ام اما اين رأي سبب نمي شود که چشمم را به روي اشتباهات فاحش آقاي رئيس جمهور بسته و در مقابل کژي ها مهر سکوت بر بيان و بنان بزنم. &lt;br /&gt;آقاي احمدي نژاد در&amp;nbsp;خرداد 89 در گفت و گوي زنده تلويزيوني اجبار بر حجاب را نفي کرد و مدعي شد که &amp;laquo;تذکر&amp;nbsp;به حجاب و عفاف بيهوده است زيرا همگان از وجوب آن مطلعند. (نقل به مضمون)&amp;raquo;&amp;nbsp;همانگونه که&amp;nbsp; قبلا در همين وبلاگ گفته ام دليلي که آقاي رئيس جمهور عنوان داشته اند اتفاقا دليلي است بر اثبات مدعاي ما مبني بر لزوم تذکر جدي نسبت به رعايت حجاب.&lt;br /&gt;اما گويا پافشاري بر اشتباهات و سنت مغالطه سنتي است که اقاي رئيس جمهور اطلاع کافي و وافي به خم و چم آن دارند و هر گاه کيسه دليلشان ته بکشد از حساب بي کتاب مغالطه خرج مي کنند. امروز آقاي احمدي نژاد در پاسخ به يکي از سؤالات نمايندگان مبني بر اينکه چرا در گفت و گوي تلويزيوني لزوم تذکر جدي بر حجاب را نفي کرده ايد پاسخ داد که &amp;laquo;من فقط گفته ام مردم ايران مردماني فهيم و بافرهنگند و خودشان رعايت مي کنند.&amp;nbsp;اينها من و شما را بر سر کار آورده اند ملت ما ملتي مومن، پاك و دوست داشتني هستند و بايد با آنها خوب برخورد كنيم. اينقدر سخت نگيريد، البته اگر به صورت سازمان يافته عده&amp;zwnj;اي به دنبال تخريب ارزش&amp;zwnj;ها باشند، تكليف&amp;zwnj;شان روشن است. قوه قضاييه و مجموعه&amp;zwnj;هاي اطلاعاتي وضعيت آنها را بررسي و حكم صادر مي&amp;zwnj;كنند، اما بايد با توده&amp;zwnj;هاي مردم با محبت رفتار كرد. ...&amp;nbsp; كار فرهنگي با بگير و ببند نمي&amp;zwnj;شود، آيا اين سخن بد است، اينقدر به دخترها و پسرها گير سه پيچ ندهيد و با آنها مهرباني کنيد. اين&amp;zwnj;ها فرزندان خودمان هستند،&amp;zwnj;بايد به اين جوان&amp;zwnj;ها احترام گذاشت. همين&amp;zwnj;ها بودند كه در دوران دفاع مقدس جنگ را اداره كردند. وي در ادامه خطاب به نمايندگان مجلس گفت: حالا اينجا يك شوخي هم با هم بكنيم. اين&amp;zwnj;كه در مناسبت&amp;zwnj;هايي مانند 22 بهمن از همه تيپ آادم&amp;zwnj;ها جلوي دور بين نمايش دهيم، اما وقتي اين مناسبت&amp;zwnj;ها گذشت با همين افراد برخورد مي&amp;zwnj;كنيم ، تناقض است.&amp;raquo;&amp;nbsp;در پاسخ به ايشان مي گويم که بله اتفاقا من هم به عنوان يک ايراني معتقدم که مردم ايران مردماني فهيم و با فرهنگند و به همه ارزشها پايبندند اما آقاي احمدي نژاد اين بار اولتان نيست که بر موج احساسات مردم سوار شده و به نفع خودتان مصادره به مطلوب داشته ايد. آقا احمدي نژاد درست است که مردم ايران مردماني بافرهنگ و با شخصيتند اما مگر هنگام تلاوت قرآن ملاحظه نکرده ايد که خداوند فرموده است: &amp;laquo;فَذَکِّر إنَّ الذِّکري تَنفَعُ المؤمنين يادآوري کن و تذکر بده زيرا تذکر و يادآوري براي مؤمنان سودبخش است&amp;raquo; قطعا مؤمنان نيز انسانهايي فهيم و بافرهنگند و به اصول ايماني آگاهي دارند اما آيا اين فهم و فرهنگ و آگاهي سبب ميشود که سنت امر به معروف و نهي از منکر از جامعه رخت بربندد؟! آيا نبايد هنگامي که يکي از اصول اخلاقي در جامعه کمرنگ مي شود با تذکر و امر به معروف و نهي از منکر مانع از فراموشي سنتهاي حسنه شويم؟ آقاي احمدي نژاد&amp;nbsp;اين که ملت شما و نمايندگان مجلس را بر سر کار آورده اند چه ربطي به مقوله حجاب دارد؟&amp;nbsp; هر چند شما موقع گفتن اين جملات فقط قصدتان وقت گذراندن و تهييج عواطف ملت براي طفره رفتن از قبول اشتباهتان بوده است و گمان نميکنم که حتي لحطه اي به جنبه هاي نظري اين حرفتان توجه داشته ايد اما با اين حال مي گويم اگر منظورتان اين است که حجاب و عفاف و ساير مقوله هاي ديني و اخلاقي تابع دموکراسي است&amp;nbsp;و چون مردم به شما راي داده اند در مسئله حجاب و عفاف نيز بايد دموکراسي اجرا شود بايد عرض کنم که خير اين که رئيس جمهور&amp;nbsp;بر مبناي دموکراسي به قدرت رسيده است هيچ ربطي به وجوب حجاب و&amp;nbsp;لزوم رعايت عفاف ندارد.&amp;nbsp; اين جمله شما درست مانند اين است که&amp;nbsp;مثلا از يک افسر راهنمايي و رانندگي بپرسند تو چرا&amp;nbsp;به رانندگان تذکر نمي دهي که کمربند ايمني را ببندند و او پاسخ دهد که&amp;nbsp;رانندگان باشخصيتند و من هم از همين مردم برخاسته ام&amp;nbsp;لذا نبايد براي نبستن کمربند مؤاخذه شوند!&amp;nbsp;&amp;nbsp;آقاي رئيس جمهور شما رئيس قوه مجريه هستيد&amp;nbsp;قوه اي که همانگونه که از نامش&amp;nbsp;پيداست بايد صرفا قانونهاي مصوب را اجرا کند و البته&amp;nbsp;پرداختن به حسن و قبح و ضعف و قوت قوانين در حيطه&amp;nbsp;مسئوليت شما نيست. حجاب و عفاف در قرآن کريم مورد تاکيد قرار گرفته است و&amp;nbsp;جالب اينکه مخاطبان آيه&amp;nbsp;لزوم حجاب و عفاف همين مؤمنان فرهيخته اند! و البته که نه رئيس جمهور و نه هيچ مقام&amp;nbsp;ديگري نمي تواند احکام شرعي و حلال و حرام را&amp;nbsp;ناديده&amp;nbsp;بگيرد. &lt;br /&gt;اين هم که گقته ايد کار فرهنگي با بگير و ببند نمي شود و برخورد جدي با کساني که فضاي عفااف جامعه را مخدوش مي کنند&amp;nbsp;را با برخورد با فتنه گران مساوي دانسته ايد&amp;nbsp;ناشي از اين است که گويا هنوز حجاب و عفاف را در حد يک کار فرهنگي متداول و يک بروشور برابر مي&amp;zwnj;دانيد. آقاي&amp;nbsp;احمدي نژاد&amp;nbsp;آيا اين سياه نمايي نيست که&amp;nbsp;تذکر به بدحجابان را با&amp;nbsp;برخورد با فتنه گران و کساني که&amp;nbsp;عامدانه قصد در هم شکستن جوّ عفاف را دارند يکي بدانيم؟&amp;nbsp;و باز هم مي پزسم آيا اشاره به&amp;nbsp;شرکت مردم&amp;nbsp; فهيم ايران در راهپيمايي 22&amp;nbsp;بهمن و مقايسه آن با حجاب و عفاف صرفا براي تهييج احساسات و عواطف ملت نيست تا بدينوسيله از&amp;nbsp;پذپرفتن مسئوليت و اشتباهتان&amp;nbsp;&amp;nbsp;جهت&amp;nbsp;کوچک شمردن نهي از منکر و امر به معروف نسيت به حجاب و عفاف شانه تهي کنيد؟!&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;آقاي رئيس جمهور شما باز هم به موج سواري روي آورديد اما اي کاش براي اشتباهتان از يادآوري فرهنگ و شخصيت بالاي ايرانيان مايه نمي گذاشتيد زيرا ممکن است از اين به بعد گاه و بيگاه همان کساني که اصول اخلاقي مورد ادعاي شما را قبول ندارند همين گفته شما را بهانه اي براي تعطيلي ارزشها کنند و صد البته اين سخنتان از اشتباهتان در سال 89 فاحشتر و مخربتر است. اگر چه بعيد ميدانم اما اميدوارم از اين به بعد من و هموطنانم را ساده لوح فرض نکنيد و نخواهيد با موج سواري از قبول اشتباهاتتان طفره برويد. &lt;br /&gt;والسلام علي من اتبع الهدي&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/134/%d9%85%d8%ba%d8%a7%d9%84%d8%b7%d9%87+%d8%a2%d9%82%d8%a7%d9%8a+%d8%b1%d8%a6%d9%8a%d8%b3+%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1/" title="مغالطه آقاي رئيس جمهور" type="text/html" />
<author><name>احمد ناظمي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/133/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%d9%8a+%d8%a8%d9%87+%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86+%d8%ab%d8%a8%d8%aa+%d8%b9%d9%82%d8%af+%d9%85%d9%88%d9%82%d8%aa/</id>
<updated>Thu, 08 Mar 2012 14:14:00 GMT</updated>
<title type="text">نگاهي به قانون ثبت عقد موقت</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://nazemi2012.persiangig.com/image/tech-marriage_.gif&quot; alt=&quot;ازدواج موقت&quot; width=&quot;462&quot; height=&quot;290&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امروز قانوني در مجلس شوراي اسلامي به تصويب رسيد که عقد موقت را قانوني اعلام کرده و هر گونه الزام را در خصوص ثبت اين واقعه نفي کرده مگر در سه حالت: &lt;br /&gt;1. شرط ضمن عقد2. توافق طرفين بر ثبت 3. تصميم بر بارداري و حاملگي. &lt;br /&gt;پس از تصويب اين قانون در برنامه خانه ملت مناظره اي بين&amp;nbsp;دو نفر از مخالفان و موافقان با شرکت حجة الاسلام قرباني نماينده قائن به عنوان نماينده موافق و خانم دکتر الهيان به عنوان نماينده مخالف برگزار شد. &lt;br /&gt;آقاي قرباني مهمترين دليلي را که براي موافقت ذکر کرد تاکيد بر حفظ آبروي افرادي که تن به ازدواج موقت مي دهند بود اما خانم دکتر الهيان در راستاي مخالفت خويش به آسيبهاي روحي و آبرويي ناشي از بارداري اشاره نموده و عدم توافق اوليه زوجين بر بارداري را&amp;nbsp; دليلي کافي ندانست&lt;br /&gt;حقير مي گويم صد البته که حق با خانم الهيان بود. اي کاش ظرف مناظره آقاي قرباني نيز آقا بود تا حياي زنانه مانع تاکيد بيشتر نشود. به آقاي قرباني و ساير موافقان قانون الزام بر ثبت در سه موردي که ذکر شد مي گوييم: در اينکه&amp;nbsp;ازدواج موقت مشروع&amp;nbsp;است و بايد کاملا قانوني باشد حرفي نيست اما&amp;nbsp;آيا شما از آسيب هاي احتمالي پس از عقد&amp;nbsp;&amp;nbsp;غافل مانده ايد؟ ممکن است مرد و زن هنگام عقد تصميم بر بارداري نداشته باشند اما&amp;nbsp;در صورت غليان احساسات و نيروي جنسي چه تضميني براي باردار نشدن زن ميتوان فراهم کرد؟ممکن است زن يا مرد يک لحظه در اثر شدت احساسات تصميم بر بارداري بگيرند و آنوقت دردسرهاي حقوقي و آبروئي پس از آن شروع خواهد شد. لذا بجاست همانگونه که خانم دکتر الهيان تاکيد داشتند حتما همه موارد عقد موقت ثبت شود. &lt;br /&gt;علاوه بر اين عقد موفت غير از بارداري پيامدهاي ديگر نير دارد. مثلا مادر زوجه چه در عقد موقت و چه در عقد دائم بر زوج و فرزندان او حرام مي شود. اما در صورتي که واقعه عقد موقت مخفي بماند ممکن است محذوريت ازدواج با مادر زوجه در صورتي که جوان باشد يا مصلحت ديگري از قبيل انگيزه مالي و ... هر چند نادر صورت گيرد.&amp;nbsp; اين اتفاق را حقير شاهد بوده ام که اتفاق افتاده است به اين ترتيب که آقايي براي اينکه با خانمي محرم شود دختر 10 ساله او را با شهادت يکي از دوستانم براي چند دقيقه عقد موقت کرده بود. اما پس از محرم شدن با مادر آن دختر بين زن (مادر دختر) و مرد علاقه شکل گرفته و آن دو عليرغم همه تذکراتي که دريافت کردند با هم ازدواج کردند!! حال اينکه اگر واقعه عقد موقت دختر ثبت شده بود&amp;nbsp;ازدواج حرام صورت نمي گرفت. &lt;br /&gt;اميد است که نمايندگان ملت بيش از اين دقت به خرج داده و در تصويب قوانين همه مصلحتها را مد نظر قرار دهند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/133/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%d9%8a+%d8%a8%d9%87+%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86+%d8%ab%d8%a8%d8%aa+%d8%b9%d9%82%d8%af+%d9%85%d9%88%d9%82%d8%aa/" title="نگاهي به قانون ثبت عقد موقت" type="text/html" />
<author><name>احمد ناظمي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/129/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%b1%d8%b6%d8%a7+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa%d9%85+%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%af/</id>
<updated>Sun, 29 Jan 2012 19:04:00 GMT</updated>
<title type="text">امام رضا عليه السلام نجاتم دادند</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img title=&quot;توبه&quot; src=&quot;http://nazemi2012.persiangig.com/499290_CVXuRwd9.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;225&quot; height=&quot;256&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ساعت هشت و نيم شب بود که لباده و عباي خاکستريمو به تن کردم و در حالي که عمامه سفيدمو روي سرم جابجا مي کردم از خونه زدم بيرون. هنوز در خونه رو&amp;nbsp; کاملا نبسته بودم که نيم نگاهي به درختهاي عريان پارک روبروي خونه انداختم. تابستون که اين پارک پر از زائر بود مجبور بودم براي عبور از کوچه قدمهامو تندتر بردارم. تا حد اقل بتونم در عرض پنج دقيقه پنجاه متر کوچه رو به آخر برسونم. چرا که کلمه &quot;حاج آقا&quot; با لحنها و لهجه هاي مختلف از داخل پارک بر سرم طنين انداز مي شد و وادارم ميکرد وايسم به حرفاشون گوش بدم. گاهي ازم درباره آداب زيارت و گاه درباره حق الناس يا احکام شرعي&amp;nbsp;مي پرسيدن. بعضي وقتها هم بعضي زائرا يادشون مي رفت که اومدن زيارت امام هشتم عليه السلام و ايندفعه بدون اينکه وقتمو بگيرن با صداي بلند ناسزا يا متلک و قلمبه نثارم مي کردند، وانگهي يادشون رفته بود که اين لباس لباس تبليغ دستورات همون امامي هست که اومدن به زيارتش! توي همين پارک دوستاي خوبي از اهواز، همدان، ميانه، تبريز، رشت، زاهدان، بندرعباس، و حتي پاکستان و لبنان پيدا کردم. دوستاني که هر چند وقت يه بار با زنگ و پيامک و ايميل خاطره دوستيمونو تجديد مي کنند. اما برهنگي درختها و سرما همه اون هياهو و نشاط رو در هاله اي از خاطرات&amp;nbsp;دفن کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ديشب اما هنوز چند قدمي&amp;nbsp;بيشتر برنداشته بودم که صداي مهربان مردي منو نگه داشت. &lt;br /&gt;_ سلام حاج آقا!&lt;br /&gt;_ سلام و رحمة الله&lt;br /&gt;_ حاج آقا ببخشيد يه سؤال داشتم، ولي اگه سردتونه يا عجله داريد مزاحمتون نباشم.&lt;br /&gt;_ نه آقا! اين عمامه سفيد که روي سرم گذاشتم يه تابلوي بزرگ&amp;nbsp;پاسخگويي به مسائل ديني و اخلاقي هست. وظيفمه در خدمتتون باشم بفرماييد با اشتياق گوش ميدم.&lt;br /&gt;_&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: #ff6600;&quot;&gt; حاج&amp;nbsp;آقا! چند وقت پيش يه عالم سني به تورم خورد که يه حرفايي زد که منو مردد کرده ذهنم درگير شده! اون عالم سني معتقد بود که همه ما مجبوريم چون ما از خودمون اختياري نداريم پس اگر گناه هم بکنيم به اراده خدا بوده يا اگر به ما ستم بشه باز هم به خواست خدا بوده.&amp;nbsp;بنابراين خدا هم همه امر و نهيش يه جور بهانه است تا سرِ ما رو گرم کنه!! و همه عاقبت بهشتي ميشيم حتي&amp;nbsp;شيطان هم بهشتي ميشه چون&amp;nbsp;که به خواست خدا تکبر کرد و به&amp;nbsp;اراده خدا اغوا ميکنه!!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;_ ببخشيد شما تحصيلاتتون چقدره؟&lt;br /&gt;_ چطور مگه؟!&lt;br /&gt;_ ميخوام ببينم چطوري مسئله رو با هم مرور کنيم.&lt;br /&gt;_&amp;nbsp;آها! من تا سوم راهنمايي بيشتر نخوندم اما همه کتب شهيد مطهري رو خوندم و حداقل در حد ديپلم ميتونم متوجه بشم.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;_ &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;ببين&amp;nbsp;آقا جان! نظر شيعه اينه که نه جبر محض و نه اختيار محض!&amp;nbsp;جبر محض نيست چون شما در انتخاب خيلي از اعمال اختيار داريد. حتي اگر در موقعيتي اضطراري گير کرديد باز هم به نسبت به اون حالت اختيار داريد يعني مسير مشخصه. مثلا شما&amp;nbsp;در جايي زنداني هستيد و نمي تونيد براي نماز وضو بگيريد اما به نسبت به همون حالت&amp;nbsp;باز هم يه اختيار ديگه مطرح ميشه که شما اگه ممکنه تيمم&amp;nbsp;کنيد و نماز بخونيد. اختيار يک حالت از بين رفته اما اختيار همه حالات که براي انسان از بين نرفته. يا مثلا در جايي هستيد که مجبوريد در يک فضاي ظالمانه زندگي کنيد اختيار تغيير فضا رو نداريد و از طرفي توان مهاجرت هم نداريد خب اختيار قلبي که از شما سلب نشده الّا من اکره و قلبه مطمئن بالايمان مثل مؤمن&amp;nbsp;آل فرعون که اگر چه نمي تونست فضاي دبار فرعون رو عوض کنه اما&amp;nbsp;باز اختيار اعتقادي&amp;nbsp; ازش سلب نشده بود بنابراين به صورت اختياري در درونش عمل فرعون رو رد ميکرد و مانع تاثير تبليغات فرعون بر خودش ميشد.&amp;nbsp;از طرفي اختيار محض هم نيست چون شما نمي تونيد بعد از اينکه يک عمل رو انتخاب کرديد همه شرايط به ثمر رسيدن اون عمل رو تضمين کنيد. مثلا اقدام به مسافرت به شهر اصفهان مي کنيد اما ممکنه تصادف مانع رسيدن شما بشه يا&amp;nbsp;تصميم ميگيريد فلان کار خير رو انجام بديد اما همه&amp;nbsp;حصول و وقوع همه نتايج کارتون از عهده شما ساخته نيست. لذا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: عرفت الله بفسخ العزائم و نقض الهمم (( خدا را از طريق باز شدن گره ها (شکستن جبرها) و&amp;nbsp;سست شدن اراده ها و همتها (شکستن اختيارهاي محض) شناختم)) از طرفي يکي ديگه از چيزهايي که ميتونيم&amp;nbsp;نتيجه بگيريم اختيار محض نيست اينه که ما اختيار&amp;nbsp;قبضه کامل نتايج کارامونو نداريم مثلا شما&amp;nbsp;اختيارا&amp;nbsp;به طرف يک شيشه سنگ&amp;nbsp;پرتاب ميکنيد اما&amp;nbsp;بلافاصله پشيمون ميشيد آيا ميتونيد کاري کنيد که سنگ برگرده و به شيشه اصابت نکنه؟! بنابراين نظر شيعه بر اين هست که نه جبر&amp;nbsp;محض و نه اختيار محض وجود داره بلکه چيزي بين جبر و اختيار براي انسان&amp;nbsp;حاکم هست. اما اينکه گفتيد اون عالم سني اين حرفو زده براي اين هست که&amp;nbsp;اهل تسنن مباني فکريشون&amp;nbsp;غالبا بر مبناي جبر محض يا اختيار محض شکل گرفته و اين هم يه ريشه تاريخي داره که فعلا نياز به گفتنش نيست.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;_ خدا خيرتون بده حاج آقا خلاصم کرديد! مي دونيد براي چي ميگم؟ چون من سه سال از عمرم به کثافت کاري گذشت. قبلا توي ... کار ميکردم اما بعد معتاد شدم و از اونجا اخراج شدم کم کم&amp;nbsp;به حدي خراب شدم که شبها توي همين پارک مي خوابيدم اما&amp;nbsp;بعد توبه کردم و از اعتياد خلاص شدم اونوقت گفته اون عالم سني منو به فکر واداشته بود که نکنه&amp;nbsp;پس من مجبور&amp;nbsp;بودم که معتاد بشم بنابراين توبه&amp;nbsp;کردنم هم بيخوديه!!&lt;br /&gt;(و من ترجيح دادم فقط با خنده و&amp;nbsp;تظاهر به قهقهه بر بطلان گفتار اون عالم سني تاکيد کنم.)&lt;br /&gt;مرد که&amp;nbsp;خنده من&amp;nbsp;اطمينان بيشتري بهش داده بود گفت: _ حاج آقا مي دونيد چطوري شد توبه کردم؟ ميخوام ببينم توبه من قبوله؟&amp;nbsp;&lt;br /&gt;_ چطور مگه؟&lt;br /&gt;_&amp;nbsp;دو سال پيش آخر ماه صفر يه دسته عزاداري مي رفت سمت حرم امام رضا عليه السلام.&amp;nbsp;من کنار خيابون وايساده بودم&amp;nbsp;که يکي اومد بهم گفت بيا&amp;nbsp;يکي از پرچمهاي جلو دسته عزاداري رو تو&amp;nbsp;بردار. من در حالي که از امام رضا عليه السلام خجالت مي کشيدم پرچمو برداشتم و هي به&amp;nbsp;امام رضا عليه السلام مي گفتم آقا ببخشيد! آقا غلط کردم! آقا ديگه توبه مي کنم! الآن دو ساله که&amp;nbsp;پاکم&amp;nbsp;اما من در اين سه سال باعث شرمساري زن و بچه ام شدم آيا خدا&amp;nbsp;توبه منو قبول مي کنه؟ &lt;br /&gt;_ برو بابا! گرفتي ما رو؟! مرد حسابي&amp;nbsp;امام رضا بهت نظر کرده از منجلاب نجاتت داده اونوقت هنوزم شک داري! تو الآن خيلي از من بهتري! مطمئن باش که خدا توبه تو رو قبول کرده.&lt;br /&gt;بعد از رد و بدل شدن يه شماره تلفن و يه&amp;nbsp;تعارف ساده اون مرد تائب اون نظر کرده امام رضا عليه السلام رفت و من باز هم نگاهي به پارک خاموش انداختم و&amp;nbsp;به کرامت امام رضا عليه السلام&amp;nbsp;فکر کردم. قربونتون برم امام رضا که حتي پارکهاي شهرتون هم مثل حرمتون اسرار بزرگي رو در خودشون نهفته دارند. زماني&amp;nbsp; درختهاي پارک پذيراي يه معتاد کارتون خواب بودند و زماني هم&amp;nbsp;از فاصله نه چندان دور داستان رهيدنشو&amp;nbsp;&amp;nbsp;مي شنيدند. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/129/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%b1%d8%b6%d8%a7+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa%d9%85+%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86%d8%af/" title="امام رضا عليه السلام نجاتم دادند" type="text/html" />
<author><name>احمد ناظمي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/127/%d8%ad%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%b9%d9%8a%d9%86!/</id>
<updated>Thu, 08 Dec 2011 22:00:00 GMT</updated>
<title type="text">حورالعين!</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img title=&quot;بهشت و حورالعين&quot; src=&quot;http://www.ParsiBlog.com/PhotoAlbum/ahna/10.jpg&quot; alt=&quot;بهشت و حورالعين&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;247&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نزديک اذان عاشورا بود. سر چهارراه مقدم فرودگاه ايستاده بودم و با ديدن هر اتومبيلي داد نيمه بلندي سر مي دادم : ـ &amp;laquo;دربست!&amp;raquo; سر انجام اتومبيلي ترمز زد و من در حالي که انگار از چيزي مي ترسم با عجله داخل اتومبيل نشستم و گفتم: &amp;laquo;تا جايي که ممکنه نزديک به حرم&amp;raquo; مي دانستم اطراف حرم را بسته اند و نمي شود با اتومبيل تا کنار حرم رفت. راننده ابتدا به چهارراه گاراژدارها رفت و بعد از چهارراه نخريسي فرمان را به سمت فلکه برق (ميدان بسيج) چرخاند. نزديک فلکه برق ايستاد و گفت: &amp;laquo;از اين نزديکتر نميشه رفت!&amp;raquo; کرايه را دادم&amp;nbsp;و با عجله در حالي که گويا در مسابقه دو ماراتن شرکت کرده ام به سمت حرم حرکت کردم. &lt;br /&gt;هنوز چند قدمي نگذشته بودم که ديدم جواني مدام مي گويد: &amp;laquo;حاج آقا! حاج آ?قا! ...&amp;raquo; با بي ميلي ايستادم تا ببينم چه مي گويد! جوان سلام و احوالپرسي خشکي کردو گفت: &lt;span style=&quot;color: #ff6600;&quot;&gt;&amp;laquo;حاج آقا چرا ما در برخي از تعقيبات نمازها ميخوانيم &quot;و زوٍّجني من الحور العين حور العين به ازدواج من در بياور&quot;، مگر دين ما ديني شهوتپرستانه است؟!&amp;raquo;&lt;/span&gt; با شنيدن اين سخن گمان کردم لابد اين جوان فقط مي خواهد وقت بگذراند و از سر بيکاري و وقت گذراني چنين سؤالي پرسيده است. لبخندي نثارش کردم و راهم را کشيدم و عازم حرم شدم.اما مرد جوان دنبالم راه افتاد و گفت: &amp;laquo;تو رو خدا حاج آقا جوابمو بدين سوالم خيلي جديه مي دونم که الآن وقت پرسيدن چنين پرسشي نيست اما چه کنم شيطان در همين لحظه در همين نزديکي نماز ظهر عاشورا اين فکر را در کلّه ام فرو کرده که مگه دين اسلام شهوتپرستانه است که در يکي از تعقيبات نماز از خدا حور العين مي خوايم؟! تا وقتي هم اين شبهه از ذهنم پاک نشه نميتونم نماز بخونم شما را به امام رضا عليه السلام از دست شيطان خلاصم کنيد!&amp;raquo;&amp;nbsp;از طرفي تعمد داشتم که حتما نماز را در حرم بخوانم&amp;nbsp;و مقتل عاشورا را در همانجا گوش دهم و از طرفي اين عمامه اي که بر سرم نهاده بودم&amp;nbsp;هم مثل يک تابلوي پاسخگويي به سؤالات ديني بود. در دلم لعنتي نثار شيطان کردم و گفتم: &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&amp;laquo;نياز جنسي يکي از نيازهاي مهم انساني است که تقريبا در همه انسانهاي بالغ وجود دارد. فلسفه اصلي اين نياز اولا توليد مثل و ثانيا تضميني بر انسجام پيوند همسران است. دين اسلام نيز ديني فطري است و مبتني بر شخصيت انساني و نيازهاي او دستورالعمل هايي را معين فرموده است. دين اسلام بي اعتنايي به اين نياز و سرکوب آن&amp;nbsp;را جايز نمي شمارد و از طرفي بي بند و باري در ارضاء اين غريزه را نيز روا نمي داند از اين رو براي کنترل اين نياز و همچنين پاکيزه بودن نسل ازدواج را فراروي&amp;nbsp;انسان نهاده است.&amp;nbsp;بنابراين ازدواج و رابطه زناشويي اصلا چيز بدي نيست بلکه به نوعي&amp;nbsp;برخاسته از نهاد انساني و متناسب با فطرت اوست ليکن خداوند براي همه نعمتهاي دنيا يک نمونه عاليتر و راقي تر در آخرت قرار داده است و همه نعمتهاي دنيا نمونه کوچک و مشتي از خروار نعمتهاي بهشتي هستند. نعمت رابطه زناشويي نيز در&amp;nbsp;آن جهان به نحو عاليتري با زنان زيباتر و لذت بيشتر وجود دارد ريرا آنکه وارد بهشت مي شود انساني است با همه خصائص و غرائز فطريش و لازمه فطرت نيز همراه داشتن همه شاکله جسماني و روحاني اوست. از اين رو در آن جهان هم نياز جنسي و لذت زناشويي وجود دارد ثانيا يکي از عوامل سرد شدن مردها نسبت به خانواده خويش گناه بزرگ چشم چراني است&amp;nbsp;زيرا بالاتر از هر زيبايي ريبايي ديگري&amp;nbsp;هست حتي اگر همسر انسان زيباترين فرد روي زمين باشد باز هم روحيه حرص و تنوع طلبي انسان او را به سوي زنان ديگر سوق خواهد داد و شيطان&amp;nbsp;چهره زنان ديگر را در چشم&amp;nbsp;وي زينت خواهد داد. در اين شرايط کسي که تقوا ندارد با چشم چراني اين احساس حرص و تنوع طلبي را ارضاء خواهد کرد و البته اين چشم چراني ممکن است&amp;nbsp;او را به گناه هاي بزرگتر واداشته و يا&amp;nbsp; بي ميلي و بي رغبتي نسبت به همسر را پديد آورد که کم کم به کمرنگ شدن آرامش در کنار همسر منجر خواهد شد اما کساني که ايمان دارند چشمهايشان را به حرام نمي جرخانند از طرفي خداوند نيز براي اين حس تنوع طلبي چاره اي نيکو و پايدارتر دارد که والآخرة خير و ابقي از همين رو ميگويد کسي که نگاهش را از حرام ببندد خداوند براي او فرشته اي در بهشت خلق مي کند که هرگز از زيبايي و طراوتش کاسته نخواهد شد&amp;nbsp;و همچنين با يادآوري حور العين به مومنين&amp;nbsp;نياز جنسي آنان را جهت داده&amp;nbsp;و عملا تبديل به عاملي براي توجه به آخرت ميکند ثالثا: حور العين را جز در بهشت&amp;nbsp;نمي توان يافت&amp;nbsp;از اينرو درخواست حورالعين به صورت ضمني نوعي تحريک همت براي کسب بهشت از طريق سرمايه تقواست بنابراين درخواست حورالعين از خدا در واقع يک نوع عروج رحماني و توجه به آخرت نيز هست. البته يادآور مي شويم که بالترين لذت بهشت حورالعين نيست بلکه همنشيني با&amp;nbsp;محمد و آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين بالاترين نعمت بهشت شمرده شده است.&amp;raquo;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;جوان دستانم را گرفت&amp;nbsp;و گفت: &amp;laquo;حاج آقا ميدونم ديرتون شده اما از خدا ميخوام به موقع به هر جا که مي خواستيد برسيد&amp;raquo; و پس از تشکر و تعارفات معمول خداحافظي کرد. هنوز چند قدمي بيشتر&amp;nbsp;برنداشته بودم &amp;nbsp;که ديدم فرد ديگري مي گويد: &amp;laquo;حاج آقا!&amp;raquo; سرم به طرف صاحب صدا برگشت، يکي ار افسران&amp;nbsp;انتظامي بر موتوري&amp;nbsp; با پلاک شخصي&amp;nbsp;نشسته يود به سمت موتور رفتم افسر در حاليکه دستم را در دستش گرفته بود گفت: &amp;laquo;حاج آقا کجا ميريد؟&amp;raquo; گفتم : &amp;laquo;حرم &amp;raquo; گفت: &amp;laquo;منم مسيرم همون سمته سوار&amp;nbsp;بشيد بريم&amp;raquo; و من در حاليکه خدا را از صيميم قلبم شکر ميکردم سوار موتورسيکلت شدم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/127/%d8%ad%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%b9%d9%8a%d9%86!/" title="حورالعين!" type="text/html" />
<author><name>احمد ناظمي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/126/%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%8a+%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/</id>
<updated>Mon, 05 Dec 2011 01:18:00 GMT</updated>
<title type="text">جوانمردي ابوالفضل عليه السلام</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img title=&quot;ابوالفضل العباس عليه السلام&quot; src=&quot;http://www.ParsiBlog.com/PhotoAlbum/ahna/6.jpg&quot; alt=&quot;ابوالفضل العباس عليه السلام&quot; width=&quot;500&quot; height=&quot;375&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; unicode-bidi: ; direction: rtl;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; color: black; font-size: 9pt;&quot;&gt;سال 1379 حجة الاسلام شيخ عليرضا سنجري اراکي نقل ميکرد که آيت الله سيد محمدصادق حسيني روحاني فرموده بودند: معروف است که مي گويند حضرت ابوالفضل عليه السلام در شريعه فرات دست در آب فرو برد تا&amp;nbsp; آب بياشامد ليکن چون به ياد عطش امام حسين عليه السلام افتاد آب را ريخت و بر تشنگي صبر کرد ليکن&amp;nbsp; در مکاشفه اي دانستم اين قضيه درست نيست واقعيت اين است که حضرت ابوالفضل عليه السلام اصلا قصد نوشيدن آب نداشتند بلکه آن حضرت ميخوواستند اسبشان آب بنوشد زيرا اسبهاي اصيل عربي تا صاحبشان ب نياشامد آب نمي خورند لذا حضرت عباس عليه السلام نيز وانمود کردند که آب مينوشند تا اسبشان آب بخورد اما راوي واقعه که اين صحنه را مي ديده از نيت حضرت عليه السلام بي خبر بوده است لذا گمان کرده که حضرت عباس ميخواسته اند آب بنوشند اما به خاطر امام حسين عليه السلام آب ننوشيده اند. در حالي که اين تصور صرفا برداشت شخصي راوي&amp;nbsp;وقايع کربلا و &amp;nbsp;زائيده خيال اوست و ابوالفضل العباس جوانمردتر و با ادب تر از اين هستند که پيش از امام خويش آب بنوشند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/126/%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%8a+%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/" title="جوانمردي ابوالفضل عليه السلام" type="text/html" />
<author><name>احمد ناظمي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/124/%d8%ad%d9%8a%d8%a7%d9%8a+%d8%b5%d9%88%d9%81%d9%8a%d8%a7%d9%86%d9%87/</id>
<updated>Mon, 21 Nov 2011 12:44:00 GMT</updated>
<title type="text">حياي صوفيانه</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;سلام&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&amp;nbsp;توضيح عکس: اختلاط زن و مرد نامحرم صوفي&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.ParsiBlog.com/PhotoAlbum/sahnn/6.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;619&quot; height=&quot;420&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در حديثي از اميرالمؤمنين علي عليه السلام نقل شده است که جبرئيل عليه السلام با خويش عقل و دين و حيا را نزد حضرت آدم عليه السلام آورده و اظهار داشت: &amp;laquo;خداوند به من امر کرده که تو را در انتخاب يکي از اين سه چيز مخير کنم، يکي از اين سه را برگزين و دو چيز ديگر را رها کن.&amp;raquo; آدم عليه السلام عقل را برگزيد. جبرئيل عليه السلام رو به دين و حيا کرده و گفت: &amp;laquo; شما بازگرديد&amp;raquo; اما دين و حيا گفتند: &amp;laquo; ما ماموريم که هر جا عقل باشد ما نيز همراه وي باشيم&amp;raquo; جبرئيل نيز آن دو را با عقل گذاشت و بازگشت. &lt;br /&gt;اين روايت شريفه که مورد قبول همه علماء بوده و صحيح الاسناد نيز مي باشد دلالت دارد بر اينکه حيا و ايمان عقل ملازم همند، لذا اگر کسي مبتلا به فقر حيا باشد بالبداهه گواه فقر دين و عقل خويش نير خواهد بود. &lt;br /&gt;اما متاسفانه گاهي اوقات شاهديم که برخي به نام دين مرزهاي حيا را درنورديده و حريم بين زن و مرد نامحرم را نقض مي کنند. برخي به نام بيان مسائل عرفاني و گروهي به بهانه تبيين مسائل شريعت و ... پوستين ميش بر اندام گرگ&amp;zwnj;گونه خويش کشيده و بر مطامع نفس خويش پاي مي کوبند. ( البته ما در اين مقال برخي از بي حيايي هايي که به نام دين صورت مي گيرد را مورد اشاره قرار مي دهيم و الا بي حيايي کساني که رسما و آشکارا دين را زير پا گذاشته اند واضح و مبرهن و ـ به بداهت همراهي دين و حيا و عقل ـ&amp;nbsp;بي ديني و بي عقليشان غيرقابل و انکار&amp;nbsp;است)&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حقير مدتي در اقوال صوفيه تحقيق کرده ام و همتم بر آن بوده تا از نزديک از آراء آنان مطلع گردم. سال 84 پس از آنکه از قم برگشتم در شهرستان فردوس اقامت گزيده و از قضا با يکي از کتابفروش هاي آن شهر پيوند دوستي بستم. روزي در خلال صحبتهايش متوجه شدم که وي فردي به نام **** ****&amp;nbsp; که ما از اين پس از او با نام مستعار فردوسي نام خواهيم برد&amp;nbsp;را بسيار مي ستايد و او را قطب خويش مي خواند. از احوالش که جويا شدم دانستم آقاي فردوسي در خانقاه مرحوم شيخ محمد باقر ساعدي رشد يافته و يکي از سران خانقاه مزبور به شمار مي ايد. پس از فوت شيخ محمدباقر ساعدي رهبري بخشي از صوفيان خانقاه ساعدي را فردي به نام سيد صدرالدين قوام شهيدي در مشهد بر عهده گرفته و خانقاهي داير کرده است.&amp;nbsp;فردوسي&amp;nbsp;نيز در فردوس سر به تبليغ اين خانقاه بلند کرده و توانسته بود افرادي را گرد خويش جمع آورد. &lt;br /&gt;حقير که سابقه برخورد با اين&amp;nbsp;قبيل&amp;nbsp;افراد را داشتم و مي دانستم که در برخورد و مقابله مستقيم يا در لاک توريه فرو مي روند و يا گارد ستيزه جويي مي گيرند از در دوستي وارد شدم تا اينکه روزي آقاي&amp;nbsp;فردوسي با من تماس گرفت و گفت: &amp;laquo; قطب ما آقاي قوام شهيدي&amp;nbsp;در فردوس&amp;nbsp;اجلال نزول فرموده اند و&amp;nbsp; همراه برخي از مريدانشان در منزل من مقيم گشته اند&amp;raquo; من نيز با دنيايي از کنجکاوي عازم خانه آن آقا شدم. با خويش مي گفتم الآن فردي را خواهم ديد که يک ريش بلند وزوزي صورتش را احاطه کرده و زنار به کمر بسته کشکولي را همراه خواهد داشت. (هر چند که برخي از دراويش قم خذلهم الله&amp;nbsp;را که ديده بودم پوششي بسيار عادي داشتند) اما همين که وي را ديدم لبخندي از سر غافلگيري بر لبانم نشست. وي با کله اي طاس پيراهني گل منگلي و نيم آستين پوشيده بود و ريشش را بسيار شيک و مرتب پروفسوري زده بود. اندکي با وي هم&amp;zwnj;صحبت شدم و پس از آن سؤالاتم را پيرامون فرقه شان پرسيدم. &lt;br /&gt;اگر چه بيان همه آن خاطرات و مجلس عجيبي که تشکيل داده بودند نوشته اي جداگانه مي طلبد اما يکي از وجوه جالب آن جلسه همراهي يک خانم بدحجاب همراه اين گروه بود که چون همسر يکي از دراويش جوان بود همراه آنان آمده بود. وي حجابي بسيار آشفته داشت و روسريش فقط پشت سرش را مي پوشاند. اين زن همراه آن همه مرد عازم سفر گشته بود و در سفر زيارت!! قبر شاه نعمت الله ولي و ... آنان را همراهي کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;صبحدم که مي خواستند وجود منحوسشان را از فردوس ببرند در هر يک از اتومبيلها چهار يا پنج درويش نشستند اما در موکب جناب قوام شهيدي فقط شوهر آن زن به عنوان راننده حضور داشت و آن زن نيز با وضعي بزک کزده و اسف&amp;zwnj;بار در صندلي جلو &amp;nbsp;و حضرت آقا!! سيد صدرالدين قوام شهيدي نيز در صندلي عقب نشست! من با نيشخندي آکنده از طعنه به آقاي فردوسي گفتم: &amp;laquo;اين قطب شما انگار برايش محرم و نامحرم ندارد!&amp;raquo; که با کمال تعجب پاسخ شنيدم: &amp;laquo;آقا به زنان مريدان خويش محرمند!!!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;و من با خنده گفتم: مرحبا به اين حياي صوفيانه!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;توضيح عکس: يکي از زنان در حال بوسيدن دست قطب خانقاه&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img src=&quot;http://www.ParsiBlog.com/PhotoAlbum/sahnn/5.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;352&quot; height=&quot;288&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;پي نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;چون&amp;nbsp;از خاطرات فردوس عکسي در دست نداشتم&amp;nbsp;فقط براي عکسها از تصاوير سايت &lt;a href=&quot;http://kherghe.blogfa.com/8509.aspx&quot;&gt;خرقه پشمينه&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;استفاده کرده&amp;zwnj;ام. متاسفانه عکسي از آقاي قوام شهيدي در اختيارم نبود. فردي را که در عکس مي بينيد از دراويش فرقه صوفيه گنابادي است.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/124/%d8%ad%d9%8a%d8%a7%d9%8a+%d8%b5%d9%88%d9%81%d9%8a%d8%a7%d9%86%d9%87/" title="حياي صوفيانه" type="text/html" />
<author><name>احمد ناظمي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/123/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1+%d9%83%d9%86%d9%8a%d8%af/</id>
<updated>Sun, 20 Nov 2011 13:05:00 GMT</updated>
<title type="text">باور كنيد</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;باور کنيد همه چيز ارزونه! از گوشت گرفته تا تخم مرغ و مواد شوينده و ... خلاصه اونقدر کالاها ارزونن که يه عالمه پول توي جيبام تل انبار شدن! &lt;br /&gt;اصلا اين همه پول اضافه رو ميخوام چکار؟!&lt;br /&gt;تازه اخيرا کشف کردم کارتن خوابهاي کنار پياده روها همه شون ويلاهاي چند هزار متري دارن و شبها تفننا و فقط به خاطر تنوع ميان کنار پياده رو ميخوابن! کسي چه مي&amp;zwnj;دونه شايد هم ايادي استکبار جهانين که ميان تظاهر به فقر مي کنن تا آبروي رئيس جمهور عزيزمونو ببرن!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;خدايا! مردم از پولداري!!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;يوهوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/123/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1+%d9%83%d9%86%d9%8a%d8%af/" title="باور كنيد" type="text/html" />
<author><name>احمد ناظمي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/122/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%85!!/</id>
<updated>Sat, 19 Nov 2011 12:10:00 GMT</updated>
<title type="text">استخدام!!</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB5484204&quot;&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.ParsiBlog.com/PhotoAlbum/sahnn/3.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;400&quot; height=&quot;267&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امروز از خيابان پروين عبور مي كردم كه اطلاعيه روي شيشه دفتر فروش مصالح ساختماني&amp;nbsp; توجهم را جلب كرد. يكي از دوستان نيز چند روز پيش از من خواسته بود تا يك كار كم زحمت براي برادرش كه دانشجوي پيام نور بود پيدا كنم.&lt;br /&gt;روي برگه اطلاعيه با فونت درشت نوشته شده بود: به يك خانم مسلط به كامپيوتر با مدرك ديپلم نيازمنديم. &lt;br /&gt;رفتم داخل دفتر و بعد از سلام و احوالپرسي پرسيدم: &amp;laquo;ببخشيد آقا! راجع به اطلاعيه روي در مي خواستم بپرسم حقوق ماهيانه&amp;rlm;ش چقدره؟!&amp;raquo; مرد در حالي كه ژست حاتم طائي به خودش گرفته بود گفت: &amp;laquo;220 تومن&amp;raquo; &lt;br /&gt;با خودم اندکي دو دو تا چهار تا کردم و گفتم: خوبه به هر حال اين حقوق براي اين دانشجوي پيام نور کارسازه! بايد اين آقا رو راضيش کنم که به کارمند آقا هم رضايت بده!... و بعد بي معطلي گفتم: &amp;laquo;يکي هست هم مسلط به زرنگاره هم مسلط به ورد اکسل و حسابداري هم بلده اسمبل کامپيوتر هم سرش ميشه خيلي پسر خوبيه!&amp;raquo; هنوز حرفم تمام نشده بود كه مسئول دفتر چشمانش را درشت كرد و در حالي كه خودكارش را در دستش ميفشرد گفت: &amp;laquo; اونجا نوشتيم خانم!&amp;raquo; گفتم: &amp;laquo;براي شما كه فرقي نمي كنه اين جووني كه من ميگم خيلي به كار كامپيوتر وارده روابط عموميشم بيسته&amp;raquo;&lt;br /&gt;مرد در حالي كه وانمود مي كرد حوصله چانه زدن ندارد با قيافه اي حق به جانب گفت: &amp;laquo; خب اونوقت ما بشينيم سبيل آقا رو تماشاكنيم؟! بالاخره زني گفتند مردي گفتند مردا كه بر و رو ندارند قربونت!&amp;raquo; &lt;br /&gt;من در حالي كه احساس مي كردم همه موهاي سرم به نشانه علامت تعجب سيخ شده&amp;rlm;اند از دفتر مصالح فروشي بيرون آمدم. آنقدر پكر بودم كه جوي كنار پياده&amp;zwnj;رو را&amp;nbsp;نديدم و ناگهان احساس كردم زانويم تير كشيد! و بلافاصله اين سؤال در ذهنم رژه رفت كه &amp;laquo;آخه من توي جوب چيكار ميكنم؟!&amp;raquo;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/122/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%85!!/" title="استخدام!!" type="text/html" />
<author><name>احمد ناظمي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/121/%d8%a8%d9%8a+%d8%ad%d8%a7%d8%b5%d9%84%d9%8a/</id>
<updated>Mon, 14 Nov 2011 04:20:00 GMT</updated>
<title type="text">بي حاصلي</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;خدايا! چقدر فقيرم! فقري که از ذره ذره درونم مي جوشه دلمو آتش ميزنه و حسرتي وصف ناپذير وقتي که نگاه به بي ثمري درخت که نه! خار وجودم مي کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شکرت که با فقرم آينه غناي خودت شدي. بيخود نيست تا ميگم انت الغني بي اختيار ميگم انا الفقير.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آتش وجودم خاکسترم مي کنه. ببار اي سحاب رحمت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دستم تهي است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدايا منو با خودم تنها نذار.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از ويراني وجودم خارجم کن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وحشت زده ام!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اي عامر!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://rajavabim.ParsiBlog.com/Posts/121/%d8%a8%d9%8a+%d8%ad%d8%a7%d8%b5%d9%84%d9%8a/" title="بي حاصلي" type="text/html" />
<author><name>احمد ناظمي</name></author>
</entry>

</feed>
