سلام
توضیح عکس: اختلاط زن و مرد نامحرم صوفی

در حدیثی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که جبرئیل علیه السلام با خویش عقل و دین و حیا را نزد حضرت آدم علیه السلام آورده و اظهار داشت: «خداوند به من امر کرده که تو را در انتخاب یکی از این سه چیز مخیر کنم، یکی از این سه را برگزین و دو چیز دیگر را رها کن.» آدم علیه السلام عقل را برگزید. جبرئیل علیه السلام رو به دین و حیا کرده و گفت: « شما بازگردید» اما دین و حیا گفتند: « ما ماموریم که هر جا عقل باشد ما نیز همراه وی باشیم» جبرئیل نیز آن دو را با عقل گذاشت و بازگشت.
این روایت شریفه که مورد قبول همه علماء بوده و صحیح الاسناد نیز می باشد دلالت دارد بر اینکه حیا و ایمان عقل ملازم همند، لذا اگر کسی مبتلا به فقر حیا باشد بالبداهه گواه فقر دین و عقل خویش نیر خواهد بود.
اما متاسفانه گاهی اوقات شاهدیم که برخی به نام دین مرزهای حیا را درنوردیده و حریم بین زن و مرد نامحرم را نقض می کنند. برخی به نام بیان مسائل عرفانی و گروهی به بهانه تبیین مسائل شریعت و ... پوستین میش بر اندام گرگگونه خویش کشیده و بر مطامع نفس خویش پای می کوبند. ( البته ما در این مقال برخی از بی حیایی هایی که به نام دین صورت می گیرد را مورد اشاره قرار می دهیم و الا بی حیایی کسانی که رسما و آشکارا دین را زیر پا گذاشته اند واضح و مبرهن و ـ به بداهت همراهی دین و حیا و عقل ـ بی دینی و بی عقلیشان غیرقابل و انکار است)
حقیر مدتی در اقوال صوفیه تحقیق کرده ام و همتم بر آن بوده تا از نزدیک از آراء آنان مطلع گردم. سال 84 پس از آنکه از قم برگشتم در شهرستان فردوس اقامت گزیده و از قضا با یکی از کتابفروش های آن شهر پیوند دوستی بستم. روزی در خلال صحبتهایش متوجه شدم که وی فردی به نام **** **** که ما از این پس از او با نام مستعار فردوسی نام خواهیم برد را بسیار می ستاید و او را قطب خویش می خواند. از احوالش که جویا شدم دانستم آقای فردوسی در خانقاه مرحوم شیخ محمد باقر ساعدی رشد یافته و یکی از سران خانقاه مزبور به شمار می اید. پس از فوت شیخ محمدباقر ساعدی رهبری بخشی از صوفیان خانقاه ساعدی را فردی به نام سید صدرالدین قوام شهیدی در مشهد بر عهده گرفته و خانقاهی دایر کرده است. فردوسی نیز در فردوس سر به تبلیغ این خانقاه بلند کرده و توانسته بود افرادی را گرد خویش جمع آورد.
حقیر که سابقه برخورد با این قبیل افراد را داشتم و می دانستم که در برخورد و مقابله مستقیم یا در لاک توریه فرو می روند و یا گارد ستیزه جویی می گیرند از در دوستی وارد شدم تا اینکه روزی آقای فردوسی با من تماس گرفت و گفت: « قطب ما آقای قوام شهیدی در فردوس اجلال نزول فرموده اند و همراه برخی از مریدانشان در منزل من مقیم گشته اند» من نیز با دنیایی از کنجکاوی عازم خانه آن آقا شدم. با خویش می گفتم الآن فردی را خواهم دید که یک ریش بلند وزوزی صورتش را احاطه کرده و زنار به کمر بسته کشکولی را همراه خواهد داشت. (هر چند که برخی از دراویش قم خذلهم الله را که دیده بودم پوششی بسیار عادی داشتند) اما همین که وی را دیدم لبخندی از سر غافلگیری بر لبانم نشست. وی با کله ای طاس پیراهنی گل منگلی و نیم آستین پوشیده بود و ریشش را بسیار شیک و مرتب پروفسوری زده بود. اندکی با وی همصحبت شدم و پس از آن سؤالاتم را پیرامون فرقه شان پرسیدم.
اگر چه بیان همه آن خاطرات و مجلس عجیبی که تشکیل داده بودند نوشته ای جداگانه می طلبد اما یکی از وجوه جالب آن جلسه همراهی یک خانم بدحجاب همراه این گروه بود که چون همسر یکی از دراویش جوان بود همراه آنان آمده بود. وی حجابی بسیار آشفته داشت و روسریش فقط پشت سرش را می پوشاند. این زن همراه آن همه مرد عازم سفر گشته بود و در سفر زیارت!! قبر شاه نعمت الله ولی و ... آنان را همراهی کرده بود.
صبحدم که می خواستند وجود منحوسشان را از فردوس ببرند در هر یک از اتومبیلها چهار یا پنج درویش نشستند اما در موکب جناب قوام شهیدی فقط شوهر آن زن به عنوان راننده حضور داشت و آن زن نیز با وضعی بزک کزده و اسفبار در صندلی جلو و حضرت آقا!! سید صدرالدین قوام شهیدی نیز در صندلی عقب نشست! من با نیشخندی آکنده از طعنه به آقای فردوسی گفتم: «این قطب شما انگار برایش محرم و نامحرم ندارد!» که با کمال تعجب پاسخ شنیدم: «آقا به زنان مریدان خویش محرمند!!!»
و من با خنده گفتم: مرحبا به این حیای صوفیانه!
توضیح عکس: یکی از زنان در حال بوسیدن دست قطب خانقاه

پی نوشت:
چون از خاطرات فردوس عکسی در دست نداشتم فقط برای عکسها از تصاویر سایت خرقه پشمینه استفاده کردهام. متاسفانه عکسی از آقای قوام شهیدی در اختیارم نبود. فردی را که در عکس می بینید از دراویش فرقه صوفیه گنابادی است.